خرید بک لینک
شعر زمستان "زمستان "،زمستان است نگاه سردتو بر من زمستان است صدای سرد تو بر من زمستان است بهار چشم تو بر من زمستان است به گرمی دل نمیبندم دلم لبریز از سردیست در آغوشت پناهم نیست چرا دنیا چرا دنیا دلم از درد میسوزد کسی با من موافق نیست به درد خود گرفتارم لبانم خشک از سردیست صدایم مرده دل خشکیده دنیایم زمستان است چرا دنیا چرا دنیا؟ ... (شعر زمستان از محمد داریونی) ......................................................................... وقتی زمستان آمد از گل نشانه ای نیست بلبل ها را از سرما بر لب ترانه ای نیست زمستان آمده باز کرده پرپر گلها را برگ زرد درختان نشان دهد سرما را ای بچه های گلرو

برچسب: شعر,زمستون, نویسنده: یلدا امینی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:24

باز سالی بگذشت و دردی تکرار شد (ایام فاطمیه) بسم رب فاطمه (س)باز سالی بگذشت و دردی تکرار شداز کوچه ای باز صدای نـالـه بلند شدبشکست دستی که جسارت ها کردسیلی به دردانه ی رسـول خـدا زدباز علی دارد تنها می شودبی پیمبر و زهـرا می شودآه این روزهـا چه دردی دارد علیهمنشین بعد پیمبر بود زهرای علیعلی دست به هر جا که می کشدبه گوشش ناله ی فاطمه می رسد چاه هم طاقت اشک علی ندارداین چاه دگـر آبی بهمراه نداردآبروی او بود بعد پیمبر زهــراچه طعنه ها که نشنید علی اعلی + نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 0:15 توسط زیدابادی |

برچسب: شهادت,حضرت,زهرا,سلام,علیها, نویسنده: یلدا امینی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:24

صفحه بندی